<<اولين شب آرامش >> بهانه خوبي بود تا ما به سراغ <<يکتا ناصر>> برويم . يکتا ناصر همان کسي است که با نقش نوشين در اولين شب آرامش ، نه تنها خود آرامشي ندارد ، بلکه آسودگي ديگران را نيز بر هم زده است . بازي مرموز به همراه شيطنت ناصر از او بازيگري محبوب ساخته ، وي با سريال <<گل هاي کاغذي >> در سال 75 پا به عرصه هنر گذاشت و اوج کار او را در سريال <<با من بمان >> و نيز فيلم سينمايي <<ساقي >> ديده ايم . او امروز با سال ها تجربه کاري ، بازي در کنار هنرمندان پيشکسوت و حرفه اي، در اوج جواني به عنوان بازيگري پبشکسوت خود را به عالم سينما معرفي کرده است . يکتا ناصر در دوازدهم آبان ماه سال 1357 در تهران متولد شد . در رشته منابع طبيعي تحصيل کرده ، در ضمن وي هيچ گونه تحصيلات آکادميکي در زمينه بازيگري ندارد .
از نظر کاري اولين شب آرامش براي شما چقدر متفاوت بود؟
ناصر : درميان کارهاي تلويزيوني ، نقشي منفي ايفا نکرده بودم و چون اين کار بلافاصله پس از سريال لبه تاريکي به من پيشنهاد و هم پخش شد.... دوست داشتم اين تفاوت نه تنها در نقش ، بلکه در نحوه بازي من نيز به وضوح ديده شود ، از اين رو سعي کردم خودم را تکرار نکرده باشم ، از طرفي ويژگي هاي نقش اهميت زيادي دارد ، خوب خدا را شکر نوشين جا داشت که من به يک شکل و روش ديگري رفتار کنم .
يکتا ناصر امروز با يکتا ناصر گذشته در بازيگري چه فرقي کرده است ؟
ناصر : به طور مسلم تجربه انسان را به پختگي رسانده و باعث مي شود اشکالات گذشته رفع شود و در اين ميان بازيگر هر اندازه که کار کند ، سيقل داده شده و کارهاي مختلف بازيگري را از لحاظ حسي و تکنيکي قوي تر مي کند ، من هم احساس مي کنم نسبت به يکي ، دو سال گذشته ديدم به بازيگري تغيير کرده و به تجرباتم در اين دو سال اضافه کردم .
بازيگري را تا کجا ادامه خواهيد داد؟
ناصر: تا جايي که از خود احساس رضايت داشته و احساس کنم حالم بابت کاري که انجام مي دهم ، خوب است در کل نه خودم را به جامعه بازيگري تحميل مي کنم و نه اين حرفه را به خودم .
از موقعيت امروزتان راضي هستيد ؟
ناصر : اگر آدمي از موقعيت کنوني به طور کامل رضايت داشته باشد که پيشرفت نمي کند، من زماني راضي خواهم بود که ببينم هر چقدر تلاش کردم ، جواب گرفتم و در نهايت هم شخصيت يکتا حفظ شده باشد ، يعني به خاطر يکي ، ديگري را از دست ندهم ، اين موضوع برايم بسيار لذت بخش و جذاب است .
کمي از خانواده تان بگوييد ، آيا آنها نيز علاقه مند به هنر هستند ؟
ناصر : يک خواهر بزرگ تر به نام <<نيکتا>> دارم که در رشته عکاسي تحصيل کرده و چند کار سينمايي و تلويزيوني هم انجام داده - که البته به واسطه من نبوده - و يک برادر کوچک تر به نام <<رضا>> که رياضي خوانده ، ولي به دليل علاقه شديد به موسيقي ساز مي زند ، پدرم نيز افسر نيروي زميني بودند که بازنشسته شده و مادرم نيز خانه دار ، ولي در کل خانواده ام بسيار علاقه مند به هنر هستند و تمام کارهاي هنري را مشتاقانه دنبال مي کنند.
پدرو مادر وقتي شما را در فيلمي مي بينند انتقاد مي کنند؟
ناصر : پدرم هيچ گاه پيش نيامده که انتقاد کنند، گاهي اوقات مادر اين کار را مي کند اما در بيشتر مواقع فقط تعريف و تمجيد مي شنوم .
برادرتان چطور؟
ناصر: راستش برادرم خيلي اهل صحبت کردن نيست ، از اين رو هر وقت در خصوص مسئله اي - نه تنها کار - تعريف کند، متوجه مي شويم چقدر آن چيز خوب و درست بوده ، چون به طور معمول در مقابل موضوعات مختلف سکوت مي کند .
يکتا ناصر آدم مغروري است ؟
ناصر: اولين کسي نيستيد که اين موضوع را به من مي گوييد ، متاسفانه به خاطر چهره ام براي همه اين تصور پيش مي آيد که يکتا ناصر دچار غرور شده و خودش را مي گيرد اما در واقع اين طور نيست .
اهل درس و مدرسه بوديد؟
ناصر : بله ، راستش از اول کتاب خواندن و مطالعه را خيلي دوست داشتم .
به ياد داريد که دبستان ، دبيرستان کجا تحصيل کرديد؟
ناصر : ابتدايي در مدرسه سيمه در خيابان بهار شمالي ، راهنمايي در مدرسه هفتم تير واقع در ميدان هفت تير و دبيرستان نيز در مدرسه ايران در خيابان قلهک .
اما سوال آخر يکتا ناصر براي رسيدن به خواسته هايش همانند نوشين عمل مي کند؟
ناصر : شايد نحوه ديگري باشد ، به طور مثال من اگر در وضعيت نوشين قرار بگيرم ، نمي گذارم کار به سفر عقد کشيده شود ، تا قبل از آن کاري که بايد را انجام مي دهم ، در ضمن نوشين حقايق را به اذر گفت : تمام حرف هاي نوشين درست بود.









_ يك بيوگرافي كوتاه از خودتان برايمان بگوييد؟
پاكدل: به هر حال برادرم در تمامي زمينهها، مرا راهنمايي ميكرد. البته پدر و مادرم هم بيتاثير نبودند. وقتي خوب نگاه ميكنم ميبينم، نقش مادرم در تربيتم پررنگتر از ديگران است. مادرم اصالتا يزدي است. يزديها بيكاري و بيهنري را عار ميدانند. تا حدودي اين حالت در اصفهانيها هم هست. اين وسط من شدم عصاره فرهنگ تربيتي يزدي و اصفهاني. باور كنيد از وقتي خودم را شناختم، در خانواده به خصوص وقتي دو برادر بزرگم در كنارم بودند، صحبتها پيرامون هنر بود. سينما، تلويزيون، تئاتر و ادبيات. بسياري از چهرههاي حرفهاي و مطرح سينما، تئاتر و ادبيات اغلب به خانه ما رفت و آمد داشتند. برادر بزرگم چندين دوره مدير جشنواره بينالمللي فيلم اصفهان بود. وقتي به اصفهان ميآمد، همراه خود امواج فراگير هنر را از همه جاي عالم در قالب شخصيتهاي سينمايي به زادگاهم ميآورد. از همان نوجواني اين موجها مرا هم گرفت. با خود عهد كردم برروي اين امواج سهمگين شنا كنم. فكر ميكنم تاكنون توانسته باشم چند موجك را با سربلندي رد كرده باشم. به هر صورت خانواده خيلي كمكام كردند. به تهران كه آمدم تنها نبودم، باز هم در ميان خانواده بودم. خانوادهاي كه تمام 24 ساعت زندگيشان با هنر معني مييافت. من اين توفيق را داشتم كه با بسياري از بزرگان هنر اين سرزمين از نزديك همنشيني كنم. اين اقبال بلندي است كه تو اين امكان را بيابي كه همنشين كساني باشي كه سراسر ايران در تمناي يك لحظه انديشان هستند. همه اينها زمينهاي شد تا در آثار درخشاني در تئاتر از جمله دير راهبان، سياها، قهوه تلخ، بيشير و شكر، ريچارد سوم و در سينما در فيلم ارزشمند ماهيها عاشق ميشوند حضور يابم.
_ در حال حاضر تلويزيون موفقتر است يا سينما؟
پاكدل: نه، اصلا. چون در زندگيم آنقدر در هر زمينهاي بزرگتر از خودم ديدهام كه نيازي به مغرور شدن نميبينم.


