هیچوقت به یک زن دروغ نگویید
مردی باهمسرش در خانه تماس گرفت وگفت:"عزیزم ازمن خواسته شده كه با رئیس و چند تا از دوستانش برای ماهیگیری به كانادا برویم"
ما به مدت یك هفته آنجا خواهیم بود.این فرصت خوبی است تا ارتقای شغلی كه منتظرش بودم بگیرم بنابراین لطفا لباس های كافی برای یك هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده كن
ما از اداره حركت خواهیم كرد و من سر راه وسایلم را از خانه برخواهم داشت ، راستی اون لباس های راحتی ابریشمی آبی رنگم را هم بردار !
زن با خودش فكر كرد كه این مساله یك كمی غیرطبیعی است اما بخاطر این كه نشان دهد همسر خوبی است دقیقا كارهایی را كه همسرش خواسته بود انجام داد.
هفته بعد مرد به خانه آمد ، یك كمی خسته به نظر می رسید اما ظاهرش خوب ومرتب بود.
همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسید كه آیا او ماهی گرفته است یا نه ؟
مرد گفت :"بله تعداد زیادی ماهی قزل آلا،چند تایی ماهی فلس آبی و چند تا هم اره ماهی گرفتیم . اما چرا اون لباس راحتی هایی كه گفته بودم برایم نگذاشتی ؟"
جواب زن خیلی جالب بود. زن جواب داد : لباس های راحتی رو توی جعبه وسایل ماهیگیریت گذاشته بودم
نوشته شده توسط دخترک در جمعه پانزدهم خرداد 1388 ساعت 16:28 موضوع | لینک ثابت
دوستان لطفا نظر بدین نظرات کمه ها
نوشته شده توسط دخترک در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 ساعت 21:49 موضوع | لینک ثابت
خداوند بینهایت است و لامکان و بی زمان
اما به قدر فهم تو کوچک میشود
و به قدر نیاز تو فرود میآید و به قدر آرزوی تو گسترده میشود،
و به قدر ایمان تو کارگشا میشود،
![]()
![]()
نوشته شده توسط دخترک در جمعه هشتم خرداد 1388 ساعت 10:40 موضوع | لینک ثابت
http://daedline2009.blogfa.com/
نوشته شده توسط دخترک در دوشنبه چهارم خرداد 1388 ساعت 16:23 موضوع | لینک ثابت
مناجاة تائبین ...
السلام علیک یا سید الساجدین ...
إِلَهِي إِنْ كَانَ النَّدَمُ عَلَى الذَّنْبِ تَوْبَةً فَإِنِّي وَ عِزَّتِكَ مِنَ النَّادِمِين.
خدايا اگر پشيمانى از گناه توبه است قسم به عزتت كه من از پشيمانانم !!!
إِلَهِي بِقُدْرَتِكَ عَلَيَّ تُبْ عَلَيَّ وَ بِحِلْمِكَ عَنِّي اعْفُ عَنِّي وَ بِعِلْمِكَ بِي ارْفَقْ بِي
خدايا قسم به قدرتت بر من كه توبهام بپذير و به حلمت بر عصيانم كه از من درگذر و به علمت به احوالم كه با من به رفق و محبت نظر فرما !!!
داشتم گوش میدادم دیدم چه قدر قشنگ این دو تا فرازش.
نوشته شده توسط دخترک در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 ساعت 16:30 موضوع | لینک ثابت
هميشه به من مي گفت زندگي وحشتناک است ولي يادش رفته بود که به من مي گفت تو زندگي من هستي روزي از روزها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه خورشيد در اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا باراني بود و خورشيدي در اسمان معلوم نبود شبي از شبها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه ستاره هاي اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا ابري بود وستاره اي در اسمان نبود خواستم براي از دست دادنش قطره اي اشک بريزم ولي حيف تمام اشکهايم را براي بدست اوردنش از دست داده بودم
هر وقت که دل کسي رو شکستي روي ديوار ميخي بکوب تا به يادت باشه که دلشو شکستي هر وقت که دلشو بدست اوردي ميخ را از روي ديوار در بيار اخه دلشو بدست اوردي اما چه فايده جاي ميخ که رو ديوار مونده
نوشته شده توسط دخترک در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 ساعت 12:53 موضوع | لینک ثابت
یه روز دو گنجشک یکی آقا و یکی خانم در کنار هم زندگی می کردند و ی
ه روز گنجشک آقا به گنجشک خانم از روی محبت گفت:ilove you
گنجشک خانم در جواب گفت:
i dont love you
خلاصه این بنده خدا هی ناز می کشید و می گفتilove you
و اون یکی هم می گفت:i dont love you- i hate you
خلاصه گنجشک آقا گفت از چه ترفندی استفاده کنم که جواب بده ؟؟
گفت آهای خانم !!فکر نکن به ما رخ نشون نمیدی من گنجشک الکیی هستم ها!!!
من گنجشکی هستم که اگه بخوام می تونم با نوکم تاج و تخت حضرت سلیمان را بردارم و از این ور بذارم اونور
تا این را گفت روایت میگه(فضحک سلیمان من کلامه)حضرت سلیمان (علی نبینا و آله و علیه السلام)از کلام گنجشک خنده اش گرفت و دستور داد این دو را بیارن پیش حضرت و اومدند
حضرت رو به گنجشک آقا گفت ببینم تو بودی می گفتی که تاج و تخت ما را بر می داری و می ذاری اونور؟؟؟
گنجشک آقا گفت:آقاجان بابا من یک غلوی اومدم شما بیا و آقاییت را ثابت کن و ما را ضایع نکن
حضرت فرمودند باشه حالا بگو ببینم چیه جریان؟؟
گفت والله این زنمه از امروز صبح هر چی بهش میگمilove you جواب میده:i dont love you
از حضرت خواست تا وساطت کنه و این را حل و فصل کنه
حضرت به گنجشک خانم فرمودند: ببینم این که مرده خوبیه چرا بهش رخ نشون نمیدی؟؟
گنجشک خانم گریه کرد و گفت :آقا جان این دروغ میگه!!
این هم من را دوست داره و هم یک گنجشک دیگه را
؟از شما که پیغمبری می پرسم:یک دل و دو محبت میشه؟
تا این را گفت(فاثر کلام العصفور فی قلب السلیمان)
کلام خانم گنجشکه تو قلب سلیمان تاثیر کرد و
(بکی سلیمان اربعین صباحا)حضرت چهل روز گریه کرد و گوشه گرفت و تاج و تخت را ول کرد و رفت تو بیابان
و بلند میگفت:خدایا گنجشکی به خاطر اینکه عاشقش در دلش محبتی غیر از محبت معشوق دارد به او اعتنا نمی کند
حال من از تو چگونه انتظار محبت داشته باشم در حالی که خود تو می دانی هزاران محبت دیگر در دل من است
پس محبت غیر خودت را از دلم بیرون کن
حالاااااااااااااااااااااااااا
آی آقا
آی خانم
جوان
چطور میگی خدا جون i love you در حالی که خودت می دونی غیر خدا چند میلیون محبت در دلت هست است؟؟
اگه می بینی که خیلی درها یه وقتایی بسته میشه
اگه یه وقتایی دیدی محبتت به خدا کم شده
بدون تقصیر خودته
دارم دلی و دارد هر گوشه اش هوایی
چون خرقه گدایان هر گوشه اش زجایی
خودشون گفتند دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من
از خودت می پرسم دلی که بر خلاف میل معشوق واقعی(خدا )محبت یک معشوق مجازی(boy friendیاgirl friend )باشه آیا باز هم باید منتظر محبت معشوق واقعی بود؟؟
فقط اینقدر بگم که خدا را با این عیار ها نباید سنجید
وای از اون روزی که خدا بگه:i dont love you(اخصئوا) برو گمشو
سایت تفریحی میعادگاه www.miadgah.org
نوشته شده توسط دخترک در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 18:56 موضوع | لینک ثابت
دستانم گرمي دستانت را مي خواهد پس دستانم را به تو ميدهم
قلبم تپش قلبت را مي خواهد پس قلبم را به تو ميدهم
چشمانم نگاه زيبايت را مي خواهد پس نگاهم از آن توست
عشقم تمامي لحظات تو را مي خواهند وبراي با تو بودن دلتنگي ميکنند
دل من همانند آسمان ابري از دوري تو ابري است
درخشش چشمانم همانند خورشيد درخشان انتظار چشمانت را مي کشند
پس بدان اگر پروانه سوختن شمع را فراموش کند من هرگزفراموشت نخواهم کرد.
عاشـــــــقـــــــــانـــــــه دوســــــتت خواهــــــــــم داشـــــــــــت.

نوشته شده توسط دخترک در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 ساعت 19:33 موضوع | لینک ثابت
سلام
ممنون از همه کسانی که نظر دادن
یکی از دوستان گفته بود که چرا اسم وبلاگتو گذاشتی دخترک نه دختر خانوم
خوب چون اینو بیشتر دوست داشتم
بیشتر به وبلاگم میاد واسه همین این اسمو گذاشتم
یکی دیگه از دوستان گفته بود پایتم منم همین طوری فراموشش کردم
ممنون من نمیدونم شما کی هستین
ولی من منظورم از این وبلاگ فراموش کردن کسی نیست
سعی میکنم بنا به درخواست شما قالب وبلاگمو عوض کنم
ممنون نظر یادتون نره

نوشته شده توسط دخترک در شنبه پانزدهم فروردین 1388 ساعت 10:17 موضوع | لینک ثابت
چرا كسي نظر نميده اخهههههههههههه
نوشته شده توسط دخترک در جمعه چهاردهم فروردین 1388 ساعت 23:29 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

سلام
امروز صبح وقتی از خواب بر خاستی تو را تماشا کردم و امید داشتم که با من حرف خواهی زد فقط در چند کلمه و یا از من به خاطر چیزهای خوبی که دیروز در زندگی تو اتفاق افتاد تشکر خواهی کرد.اما تو سرگرم پوشیدن لباس بودی.
هنگامی که می خواستی از خانه بیرون بروی میدانستم که می توانی چند دقیقه ای توقف کرده و به من سلام کنی اما تو خیلی سرگرم بودی.
زمانی که پانزده دقیقه بیهوده بر روی صندلی نشسته بودی و پاهایت را تکان می دادی فکر می کردم که می خواهی با من سخن بگویی اما تو به سوی تلفن دویدی و با یکی از دوستانت تماس گرفتی تا از چیزهای بی اهمیت بگویی.من با صبر و شکیبایی در تمام مدت روز تو را نگاه می کردم و تو آنقدر مشغول بودی که هیچ چیز به من چیزی نگفتی.
موقع نهار خوردن متوجه شدی که چند نفر از دوستانت قبل از غذا کمی با من حرف می زنند اما تو چنین کاری نکردی.باز هم زمان باقی است و امیدوارم که تو سرانجام با من حرف بزنی.
به خانه رفتی و به نظر می رسید که کارهای زیادی برای انجام دادن داری و بعد از انجام چند کار تلویزیون را روشن کرده و وقت زیادی را در برابر آن سپری کردی.
من باز هم با شکیبایی منتظر ماندم که بعد از تماشای تلویزیون و خوردن غذا با من حرف بزنی. هنگام خوابیدن گمان کردم که خیلی خسته ای. بعد از گفتن شب به خیر به خانواده سریعا به سوی رختخواب رفتی و خوابیدی. مهم نیست شاید نمی دانستی که من همیشه آن جا با تو هستم.
من بیش از آن که تو بدانی صبر پیشه کردم. من حتی می خواستم به تو بیاموزم که چگونه با دیگران صبور و شکیبا باشی.
من به تو عشق می ورزم و هر روز منتظرم تا با من حرف بزنی.
چقدر مکالمه یک طرفه و یک جانبه سخت است!
بسیار خوب تو یک بار دیگر از خواب برخاستی و من نیز یک بار دیگر فقط برای عشق به تو منتظر خواهم ماند. به امید این که امروز مقداری از وقتت را به من اختصاص دهی.
روز خوبی داشته باشی.
دوست تو خدا
راستي چرا نظر نمي دين
نظر يادتون نره
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY